نجس ترين چيز دنيا !!!

گویند روزی پادشاهی این سؤال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست؟

برای همین کار، وزیرش را مأمور می کند که برود و این نجس‌ترین نجس‌ترین‌ها را پیدا کند و در صورتی که آن را پیدا کند و یا هر کسی که بداند، تمام تخت و تاجش را به او بدهد.

 وزیر هم عازم سفر می شود و پس از یک سال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجّه به حرفها و صحبت‌های مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد.

عازم دیار خود می شود در نزدیکی ‌های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سؤال کنم، شاید جواب تازه‌ای داشت.

بعد از صحبت با چوپان، او به وزیر می گوید: من جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد.

چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری.

وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد؛ ولی چوپان به او می گوید: تو می توانی من را بکشی، اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است.

تو این کار را بکن، اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.

خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده، قبول می کند و آن کار را انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید:

«کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری»!!!!

همان گونه که خدا می خواهد باشیم

با خود پیمان ببندیم در هر گفتگویی، کلامی از سلامتی شادی و ثروت را بر زبان جاری سازیم.

با خود پیمان ببندیم آنقدر قوی شویم که هیچ چیز و هیچ چیز و هیچ چیز آرامش ذهنیمان را به هم نریزد.

با خود پیمان ببندیم همواره تواناییهای دوستانمان را به آنها یادآور شویم (حس خوب مفید بودن را برای دوستانمان بوجود آوريم)

با خود پیمان ببندیم نیمه روشن هر چیزی را بنگریم، آنگاه تاریکی کنار رفته و روئیاهایمان تحقق می یابد.

با خود پیمان ببندیم به بهترین فکر کنیم، برای بهترین کار کنیم و فقط بهترین را بخواهیم.

با خود پیمان ببندیم مشتاق موفقیت دیگران باشیم، آنچنان که گویی آن موفقیت از آن ماست.

با خود پیمان ببندیم اشتباهات گذشته را فراموش کنیم و به سوی دست یافته های بزرگتر در آینده حرکت کنیم.

با خود پیمان ببندیم به تمام موجودات زنده با لبخند نگاه کنیم.

با خود پیمان ببندیم آنقدر برای رشد و تعالی خود زمان صرف کنیم، تا دیگر زمانی برای انتقاد کردن از دیگران نداشته باشیم.

با خود پیمان ببندیم برای ناراحتی صبور، برای ترس قوی و در برابر خشم متین باشیم.

با خود پیمان ببندیم که بهترین باشیم و به دنیا بگوییم که بهترین هستیم.

تا زمانی که اعمالمان بهترین بودن ما را حفظ می کند تمام کائنات گویی که در دستان ماست.

با خود پیمان ببندیم که همان گونه که خدا می خواهد باشیم.

منبع: khoyshams.blogfa.com

سلام بر تو ای خلاصه جمال خداوند

سلام بر تو ای صدیقه شهیده، پاره تن رسول خدا؛

سلام بر تو ای خلاصه جمال خداوند؛

سلام بر تو که ملائک، هنوز ذکرشان را با نام تو متبرک می کنند.

سلام بر تو ای مادر آب ها؛

سلام بر تو که رودخانه های جهان، راه دریا را با سر انگشت های هدایت تو پیدا می کنند.

سلام بر تو که چشمه ها، نام زلال تو را آواز می خوانند.

سلام بر تو که گل ها، شکفتن را از تو آموخته اند و پرستوها پرواز را.

سلام بر تو که تمام خاک، از شرق تا غرب بارگاه توست.

سلام بر تو که آفتاب را در دوازده آینه به وسعت آسمان تکثیر کردی.

سلام بر تو که نام خدا را با دوازده قلم بر لوح خاک نوشتی.

سلام بر تو که دوازده رود بی کران را تا کرانه ابدیت روانه کردی.

سلام بر تو، دختری که مادر پدر شد.

سلام بر تو، بانویی که در حمایت از مردترین، مرد تاریخ، شهادت را مردانه به جان خرید.

سلام بر تو، مادری که قهرمان کربلا را دامان مهرش پرورش داد.

و سلام بر تو بانویی که نامش تا همیشه بر تارک تاریخ می درخشد …

اولين روز دبستان باز گرد...

تقدير از معلّم

روز معلّم، روز تشکر و قدردانیه.

روز سپاس ازمعلّمای عزیزمونه که برای ما خیلی زحمت می‌کشند؛

اونهایی که تمام وقت خودشون رو برای با سواد کردن ما بچهها، صرف می‌کنن و با تلاش زیاد، به ما خواندن و نوشتن یاد میدن. آرزوی همه معلمها، اینه که ما درس بخونیم، به شهر علم و دانش وارد بشیم و از صحرای خشک و بیآب و علف نادونی بگذریم...! اینطوری وقتی بزرگ میشیم، آدم موفقی میشیم و پیروز و سربلند، زندگی می‌کنیم و به انسانهای دیگر هم کمک و خدمت می‌کنیم. ما میتونیم با درس خوندنمون، آرزوی معلمهای زحمت‌کش رو برآورده کنیم.

معلم عزیزم روزت مبارک.

تا اخرین روز عمر فداکاريت را فراموش نمی‌کنم؛

دوستت دارم.

تمرين آرامش

‏‏خیلی خوب است که تمرین کنید تا هر وقت که هر نوع ‏احساسی به جز ‏شادی و آرامش داشتید از خودتان بپرسید چه معنایی را به افراد و اتفاقات نسبت داده‌اید که باعث درد و رنج شما شده‌اند و بعد به این فکر کنید که چه معنایی را می‌ توانید به آنها نسبت بدهید تا بتوانید شاد و آرام باشید.

آیا چیز رنج ‌آور و دردناکی در زندگيتان هست که آن ‌قدر به آن وابسته باشید که نخواهید آن را رها کنید یا چیز دیگری را که به شما شادی و آرامش بدهد جایگزین آن کنید؟

اگر این طور است انتخاب با شماست ولی متوجه باشید که این یک انتخاب است نه چیزی که به شما تحمیل شده باشد.

معنی جدیدی که به یک اتفاق می ‌دهید (همان که باعث خوشحالی‌تان می‌شود) مانند معنی قبلیِ آن (همان که باعث درد و رنجتان می‌ شد) ذاتی و طبیعی نیست بلکه خود شما هر دو آنها را می ‌سازید.

خب پس اگر بخواهید به یک چیز معنی و ارزشی بدهید دوست دارید این معنی باعث خوشحاليتان شود یا اینکه شما را ناراحت کند؟

باز هم به انتخاب خودتان بستگی دارد.

برگرفته از کتاب: ریکلان، دیوید؛ راه‌های نو از استادان بزرگ برای زندگی بهتر(جلد 3)

کوزه‌های آب

پیرزن دو کوزه‌ی بزرگ داشت که آن‌ها را آویزان بر انتهای یک تیرک چوبی بر دوش خود حمل می‌کرد و از این کوزه‌ها برای آوردن آب از چشمه استفاده می‌کرد.

یکی از این کوزه‌ها ترک داشت، در حالی که کوزه‌ی دیگر سالم بود و همه‌ی آب را در خود نگه می‌داشت.

هر بار که زن پس از پر کردن کوزه‌ها، راه دراز جویبار تا خانه را می‌پیمود، آب از کوزه‌ای که ترک داشت چکه می‌کرد.

زمانی که پیرزن به خانه می‌رسید، کوزه نیمه پر بود.

دو سال تمام، هر روز زن این کار را انجام می‌داد و همیشه کوزه‌ای که ترک داشت، نیمی از آبش را در راه از دست می‌داد.

کوزه سالم خیلی به خودش می‌بالید. ولی کوزه ترک دار از این که تنها می‌تواند نیمی از وظیفه‌اش را انجام دهد خجالت می‌کشید.

پس از دو سال سرانجام روزی کوزه ترک دار در کنار جویبار به زن گفت: من از خویشتن شرمسارم. زیرا این شکافی که در پهلوی من است، سبب نشت آب می‌شود و زمانی که تو به خانه می‌رسی، من نیمه پر هستم.

پیرزن لبخندی زد و به کوزه ترک دار گفت:

آیا تو به گل‌های زیبایی که در این سمت جاده روئیده اند (یعنی سویی که تو هستی) توجه کرده‌ای؟ می‌بینی که در سوی دیگر جاده گلی نروییده است.

من متوجه شکستگی تو بودم، و برای همین در این طرف جاده مقداری تخم گل کاشتم تا هر روز که از جویبار به خانه بر می‌گردم تو آن‌ها را آب بدهی.

دو سال تمام، من از گل هائی که اینجا روییده‌اند چیده‌ام و خانه‌ام را با آن‌ها آراسته‌ام. اگر تو این ترک را نداشتی، هرگز این گل‌ها و زیبائی آن‌ها به خانه من راه نمی‌یافت.

هر یک از ما شکستگی خاص خود را داریم ولی همین کاستی‌ها و عیب‌هاست که زندگی ما را دلپذیر و شیرین می‌سازد.

ما باید انسان‌ها را همان‌گونه که هستند بپذیریم و خوبی‌هایشان را جستجو کنیم.

یادتان باشد گل هائی که در سمت شما روئیده اند را ببویید.

از کاستی‌های خود نهراسیم؛ زیرا خداوند در راه زندگی ما گل هائی کاشته است که کاستی‌های ما آن‌ها را می‌رویاند.

نگرش

تلاش کنید تا نگرش خود را تغییر داده و در چیزهای ساده در زندگی به دنبال لذت بگردید.

همه‌ی ما کارهای سخت و کارهای جزیی روزانه داریم که نوعاً در گذشته از آنها می‌ترسیدیم.

چرا خود را به چالش نطلبیم و آنها را به فرصت‌هایی حتی برای رشد تبدیل نکنیم؟

سعی کنید رویکرد خود را نسبت به بیرون گذاشتن آشغال از خانه و پرداخت قبوض مختلف ‏تغییر دهید.

این‌ها کارهای ضروری دائمی هستند و هرگز تمامی ندارند، پس شما می‌توانید از آنها هم لذت ببرید!

در حالی که آشپزخانه‌ی خود را تمیز می‌کنید و سطل آشغال را خالی می‌کنید، به موسیقی هم گوش کنید.

یاد بگیرید که هر قبضی را که می‌پردازید شکر کنید و با محبت آن را رد کنید.

حق‌شناس باشید که واقعاً چقدر خوشبخت هستید و چه چیزهایی تجملی در زندگی دارید.

شما می‌توانید انرژی خود را تغییر دهید، کمی خوش بگذرانید، و به این چیزها به عنوان فرصت‌هایی نگاه کنید که به خود اهمیت دهید و کمکی به آن‌هایی که دوست‌شان دارید، بکنید، به جای آنکه آنها را به عنوان کارهای پردردسر تصور کنید.

هنگامی که شما بتوانید یاد بگیرید که به تک‌تک کارها و موقعیت‌ها با نگرش لذت و اشتیاق نزدیک شوید، متوجه یک تفاوت فوری در زندگی خود خواهید شد.

زندگی به معنای واقعی کلمه همان چیزی است که شما از آن می‌سازید.

برگرفته از کتاب: کنفیلد، جک؛ کلید زندگی با قانون جذب

به روز تعظیم کن

در برابر روزی که بر می‌آید مودب باش. حرمتش را نگه دار!

ممکن است بپرسی ادب در برابر روز دیگر چیست؟

ادب این است که به آنچه در روز دیگر یا سال دیگر پیش خواهد آمد فکر نکنی. این کار، روز را ناراحت می‌کند.

بر روزی که در آنی، زور روا مدار. چیزی را بر آن تحمیل نکن.

افکار و احساست به گونه‌ای نباشد که با روزی که در آنی ناسازگار باشد.

همین امروز را زندگی کن. دوستش بدار. احترامش را نگه دار.

بدان که حرف‌های تو را می‌شنود. احساسات و افکارت را می‌فهمد. می‌بیند چه کار می‌کنی. مواظب باش!

به هوش باش که مانع شکفتن روز نشوی و پژمرده‌اش نسازی.

ممکن است بپرسی مگر روز هم پژمرده می‌شود؟ بله!

روز از لحظه‌ی برآمدن در پی شکوفایی است؛ در پی شکوفایی و پراکندن بوی خوش خود. زیبایی هر روز هنگامی است که به شکوفایی می‌رسد.

اما وقتی نگرانی، وقتی می‌ترسی، وقتی در فکر روزهای دیگری، وقتی عصبانی هستی، وقتی به دنبال راهی برای اذیت یا انتقام هستی، روز را پژمرده می‌کنی.

آن وقت است که خودت هم پژمرده می‌شوی؛ زشت می‌شوی.

هیچ وقت به این فکر نکن که امروز ابری یا آفتابی است.

حتی اگر روزی که در آنی مثل روزهای پاییزی تیره رنگ و غم آلود باشد، دوستش بدار.

وقتی روز را دوست داری او هم تو را دوست خواهد داشت. همین باعث خواهد شد هدیه‌های ویژه‌ای برایت تدارک ببیند.

هدیه‌هایی که گاه انتظارش را هم نداری.

اثر: رومن رولان