سفره هفت سين

هفت‌سین سفره‌ای است که ایرانیان هنگام نوروز می‌آرایند. این سفره ممکن است روی زمین یا روی میز گذاشته شود. اعضای خانواده معمولاً لحظه‌ى تحویل سال را در کنار سفره هفت‌سین می‌گذرانند. برخی، سفره را در مدت سیزده روز نوروز نگه می‌دارند و در پایان این دوره، در روز سیزده نوروز، سبزه را به آب می‌سپارند.

سفره‌ى هفت‌سین ویژه نوروز است

هفت سین باید پنج ویژگی داشته باشه:

۱- واژه آن با حرف سین شروع شود. (پس اسفند جز سفره هفت سین نیست. اما این واژه در گذشته به شکل سپند به کار می‌رفته است که حرف نخست آن سین بوده است)

۲- واژه آن پارسی اصیل باشد. (به عنوان مثال سنبل که واژه‌ای تازی است جز سفره هفت سین نیست)

۳- منشأ گیاهی داشته باشد (به عنوان مثال سکه که منشأ گیاهی ندارد جز سفره هفت سین نیست)

۴- واژه آن واژه ساده باشد و واژه مرکب یا مشتق نباشد. (به عنوان مثال سیاه دانه که یک واژه دو جزئی است جزء هفت سین نیست)

۵- و آخر از همه اینکه سین‌های سفره باید خوراکی باشند و بتوان آن‌ها را خورد (اسفند را بعضی به سپند تعبیر می‌کنند که جزء هفت سین شود ولی چون خوراکی نیست جزء هفت سین نمی‌تواند باشد)

پس بر اساس شرایط بالا سین‌های سفره به شرح زیر است:

۱- سیر: دارو و درمان و به عنوان ماده ای گند زاد می‌باشد  

۲- سرکه قرمز: سن و صبر و عقل

۳- سمنو: ثروت و فراوانی و وفور

۴- سنجد: عشق

۵- سماق: رنگ طلوع آفتاب

۶- سیب: زیبایی و سلامت

۷- سبزه: تولد دوباره، حیات نو و سبز بودن

همچنین بر سر سفره هفت سین شمع هایی روشن دربرابر آینه قرارمی دهند که نشان دهنده آینده ای روشن است .

تخم مرغ رنگ شده نیز نشانه باروری است .

آینه نیز نمادی از خلقت است .

ماهی قرمز نشانه زندگی است

درشب عید، در بیشتر خانه های ایرانیان ، غذای مخصوص عید یعنی سبزی پلو با ماهی تهیه می شود.


دلنوشته هاي دكتر شريعتي(مهربان باش)

    مردم اغلب بی انصاف، بی منطق و خود محورند، ولی آن ها را ببخش.
    اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگيزه های پنهان متهم می کنند، ولی مهربان باش.
    اگر موفق باشی دوستان دروغين و دشمنان حقيقی خواهی يافت، ولی موفق باش.
    اگر شريف و درستکار باشی فريبت می دهند، ولی شريف و درستکار باش.
    آنچه را در طول ساليان بنا نهاده ای شايد يک شبه ويران کنند، ولی سازنده باش.
    اگر به شادمانی و آرامش دست يابی حسادت می کنند، ولی شادمان باش.
    نيکی های درونت را فراموش می کنند، ولی نيکوکار باش.
    بهترين های خود را به دنيا ببخش حتی اگر هيچ گاه کافی نباشد.
    و در نهايت می بينی هر آنچه هست همواره ميان « تو و خداوند» است نه ميان تو و مردم.

خنده! خنده! خنده!

خنده در هر شرایطی امکان پذیر بوده و قابل دسترس است.

خنده تعادل ظریف هورمونی ایجاد می‌کند.

خنده هورمون سروتونین را نیز افزایش داده احساس سرخوشی ایجاد می‌نماید.

خنده محبوبیت و جذابیت ایجاد می‌کند.

خنده شادی می‌آورد، همای طور که شادی خنده می‌آورد.

خنده قدرت یادگیری را افزایش می‌دهد. نقش خنده در کلاس‌های درسی و آموزشی فوق‌العاده است.

خنده نشانه رضایت از وضعیت موجود است.

خنده نوعی تخلیه روانی بوده تنش‌ها و احساسات سرکوب شده را رها می‌سازد.

خنده از بیماری‌های زخم معده و اثنی‌عشر جلوگیری می‌کند.

خنده کلسترول خون را کاهش می‌دهد.

خنده در پیشگیری از سکته قلبی و سکته مغزی بسیار موثر است.

خنده «دویدن بی‌حرکت» نام گرفته است و به این دلیل افراد لاغر را چاق و افراد چاق را لاغر می‌کند.

خنده باعث می‌شود که به دندان‌هایمان بیشتر توجه کرده و در نظافت آن‌ها بکوشیم.

خنده سبب می‌شود دوستان بیشتری پیدا کنیم.

خنده بر خلاف تصور عموم چروک صورت را از بین می‌برد ولی اخم چین و چروک را زیاد می‌کند.

خنده نشانه بارز اعتماد به نفس، سلامت روان و احساس امنیت است.

خنده با افزایش سن نسبت عکس دارد متأسفانه هرچه سنمان زیادتر شود کمتر می‌خندیم.

خنده و شاد بودن تنها انتقامی هستند که می‌توان از دنیا گرفت.

پس همیشه شاد باشید و بخندید...

 

شب يلدا

سی‌ام آذره و یک شب زیبا

یه شب بلند به اسم شب یلدا

شب شب نشینی و شادی و خنده
 
شبی که واسه ی همه خیلی بلنده

همه‌ی اهل خونه خوشحال و خندون

آجیل و شیرینی و میوه فراوون

شب قصه گفتن و یاد قدیما

قصه‌ی لحاف کهنه‌ی ننه سرما

شب یلدا که سحر شد، فصل پاییز میره

جای پاییز رو زمستون می گیره

ننه سرما باز دوباره برمی گرده

کوله بارش رو پر از سوغاتی کرده

حكايت مولانا

پیر مرد تهی دست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می‌گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذايی ناچیز فراهم می‌کرد.

از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباسش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر می‌گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می‌گفت و برای گشایش آن‌ها فرج می‌طلبید و تکرار می‌کرد :

ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای.

پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می‌کرد و می‌رفت، یکباره یک گره از گره های دامنش گشوده شد و گندم‌ها به زمین ریخت او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت :

من تو را کی گفتم ای یار عزیز         کاین گره بگشای و گندم را بریز

آن گره را چون نیارستی گشود           این گره بگشودنت دیگر چه بود!؟

پیر مرد نشست تا گندم‌های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی همیانی از زر ریخته است!

پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود...

نتیجه گیری مولانا از بیان این حکایت:‌

تو مبین اندر درختی یا به چاه                تو مرا بین که منم مفتاح راه

روز جهانی معلولین

قطعه ای از شما نزد خدا به امانت مانده است

چرخ ویلچر می چرخد و چشمانی آینده را می پیماید.

پاهای مردد و چشمانی تاریک، خبر از حضور روشن دلی می دهد با یک سبد طراوت و امید.

آن سوتر مردی به نماز ایستاده که تکبیر او را فرشتگان، احرام می بندند و هزار بار بر جای خالی دستانش بوسه می زنند.

و حالا اشاره های دست دخترکی، دنیایی پر از فریادهای سکوت را به تصویر می کشد.

- با چرخیدن چرخ ویلچرت، جهان نیز می چرخد. جهانی که تو خود ساخته ای، جهانی زیبا که حتی انسان های بدون ویلچر، آنان که بر پا ایستاده اند، هرگز طعم شیرین آن را نخواهند چشید. جسم نشسته تو، بلندتر از قامت هر ایستاده ای سر به آسمان می ساید و تو چرخ ها را می دوانی تا قصیده بلند توانایی ات را برای چشم هایی که تو را ناتوان می بینند، بخوانی، ای قافیه خوش وزن شعر پویش و امید. تو در تقدیر خویش انسانی را دیده ای که پاهایش به امانت نزد خدا مانده است. هم چنان چرخ را بچرخان، تا جهان زیبای تو بگردد.

- تو را می نگرم، نه آن چنان که دیگران تو را می بینند. کیست همچون تو که نور خدا در درونش جاریست؟! چشمانت را بسته ای تا مبادا با ارمغان نور خدا، زشتی ها را ببینی. تو با گام هایت دالان های طولانی پر از نور امید را می شکافی. تو در درونت قصرهای سر به فلک کشیده از روشنی ساخته ای که دست بینایی به آن نمی رسد. قصرهایی که خشت خشت آن را با چشم دل دیده ای و بر هم نهاده ای. با توام! بنشین و ساعتی جهان نورانی درونت را برایم بازگو، برای منی که سال هاست چشم می چرخانم و هیچ نمی بینم.

- پاهایش خوب می دانند که کمی بالاتر، جای خالی ده انگشت خودنمایی می کند و پاهایش عهد کرده اند که جای خالی دست ها را پر کنند. خدا دست های تو را گرفته تا جانی پاک و توانی خدایی نثارت کند. اینک، تو دست هایی داری به وسعت آسمان، به وسعت آبی بی کران و آسمان در نماز برایت قنوت می بندد، دست هایی داری با انگشتری ماه نشانی و در حلقه تسبیح تو سی و چهار ستاره سو سو می زنند. من دست هایی می خواهم چون تو به وسعت آبی آسمان.

با من سخن بگو، ای گویای خاموش! که خسته ام از هیاهوی آدم های رنگ رنگ. با من سخن بگو که حرف هایت را با تمام وجود احساس می کنم. چشم هایت چه خوب راز درونی ات را فاش می کنند. همیشه چشم ها بهتر از زبان سخن می گویند. با چشمانت با من سخن بگو که چشم ها هرگز دروغ نمی گویند.

ای معنی صبر! خوشا به حالت که قطعه ای از وجودت نزد خدا به امانت مانده است. چشمه های روشن امید در وجودت جوشانِ جوشان باد!

منبع: حوزه