كوچهى معرفت
کوچه ای را بود نامش معرفت
مردمانش با مرام از هر
جهت
سیل آمد کوچه را ویرانه کرد
مردمش را با جهان بیگانه کرد
هرچه در آن کوی بود از معرفت
شست و با خود برد سیل بی صفت
از تمام کوچه تنها یک نفر
خانهاش ماند و خودش جست از خطر
رسم و راه نیک هر جا بود و هست
از نهاد مردم آن کوچه است
چون که در اندیشهام اینگونه ای
حتم دارم بچه آن کوچه ای
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۲ ساعت 15:12 توسط محمـود شهنـازي
|
خــداوندا...!